پشتیبانی

رمان غروب خورشید قسمت اول

رمان غروب خورشید قسمت اول

ورود به حساب کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :

رمان غروب خورشید قسمت اول
کد مطلب : 1049-14

http://up.fungram.ir/view/2745704/9077403169.jpg

سلام خدمت بازدید کنندگان سایت فان گرام

خب میخوایم یک رمان بسیار جالب و جذاب رو داخل سایت قرار بدیم که امیدوارم از خوندنش لذت ببرید

هر روز یک قسمت از رمان در سایت بارگذاری خواهد شد...


 

مقدمه

زندگي پول نيست،،زندگي دل خوشه که خدا اين نعمت و به هرکسي نداده.. زندگي درک درست از اطرافته،،زندگي درست ديدن ولذت بردن از مکان و زمانه.. زندگي بخشيدنه...آره بخشيدن...ببخش و زندگي کن... زندگي گذشته...گذشتن از بدياست...آره بگذر...بزار يکي هم از تو بگذره...اين ميشه زندگي... از همه مهمتر که الان خيليا نميشناسنش واسمشو خراب کردن...زندگي عشق ورزيدن به همديگست،،زندگي با عشق به هم نگاه کردنه،، دل خوش??لذت بردن??عشق??بخشيدن??گذشت?? آره زندگي توهمين کلمات خلاصه شده.. پس ...زندگي کن ولذت ببر و ببخش ودرک کن چون ديگه راه برگشتي نيست..

 

 قسمت اول

به نام خدا صبح باصداي زنگ گوشيم از خواب بيدار شدم..همونطور خواب آلود جواب دادم :-بله مهسا-بله مارو هان..کجايي?ربع ساعت ديگه کلاس شروع ميشه.بااين حقيقي اخمو داريم سرکلاس راهت نميده..بدووو.حالا يه امروزي ماشين نياوردم بايد به غلط کردم بيوفتم من-اه چقدر حرف ميزني بابا.باشه صبرکن اومدم ..وتلفنو قطع کردم.يه نگاه به ساعت  ربع کم بود.واااي خدا الان 01 انداختم ساعت کلاس شروع ميشه..زود از تخت اومدم پايين ورفتم دستشويي ودست وصورتمو شستم وآماده شدم.سريع از اتاق اومدم بيرون و رفتم سمت کفش هام.همونطور که بند کفشام رو ميبستم صداي مامان به گوش رسيد مامان-خورشيد کجا?بيا صبحانه بخور برو من-واي مامان ديرم شده تو دانشگاه يه چيزي ميخورم..وزود از خونه زدم بيرون و سوار تاکسي شدم  سالمه و توي رشته پرستاري 32 (راستي من درس ميخونم) راننده که يه پير مرد بود و مثل لاک پشت رانندگي ميکرد رو بهش گفتم-آقاي محترم من ديرم شده يکم سريعتر بريد راننده-دخترجون از اين تندتر?صبرکن الان ميرسيم سرمو به پشتي تکيه دادم وحرفي نزدم.حدود بيست دقيقه اي رسيدم زود کرايه رو حساب کردم ورفتم داخل..وقتي وارد کلاس شدم استاد سرکلاس بود..اوه اوه چقدر اين يارو اخمو هست ..سرمو انداختم زيروگفتم-ببخشيد استاد خواب موندم استاد حقيقي-خانم قاسمي شما هميشه خواب ميمونيد.يکم زودتر بلندشين خب زير لب چشمي گفتم استاد با دست اشاره کرد وراه افتادم سمت بچها.آخر کلاس نشسته بودن..بينشون نشستم مهسا-سلام وعليک خانم خواب آلود.. سپيده-اگرتويه روز زود بياي جاي تعجبه ريز خنديدمو اروم گفتم-ساکت بابا شماهم . وسرمو تکون دادم که چشمام افتاد تو چشم پانته آ..چه باغرورم نگاه ميکنه..بايه پوزخند روشو برگردوند..ايشش دختره از خود راضي.همينطور صورتم تو هم جمع بود که سپيده گفت -چيه قيافت تو همه? من-اين پانته آ..وچشمامو ريز کردمو ادامه دادمدلم ميخواد همچين موهاشو بکشم..دختره مغرور مهسا-وللش بابا خوددرگيري مزمن داره ..استاد به هر سه مون چشم غره اي رفت که ساکت شديم و به در گوش کرديم..متوجه گذشت زمان نشدم که بعد از اتمام کلاس از جا برخاستيم مهسا-اخي راحت شديم..بچها بياين بريم نهار يه جايي .ماهم قبول کرديم که سپيده توي مسير حياط گفت ...

 

(خواندن یک جای یک رمان هم از جذابیتش کم میکنه هر ممکنه برای سلامتی روح مضر باشه ولی سلامتی روح رو فاکتور بگیریم از جذابیتش که کم میکنه...!)

لطفا این رمان رو فقط در سایت فان گرام دنبال کنید...

هر شب یک قسمت از رمان گذاشته میشه

نویسنده :
موضوع: کتاب , رمان ,
تاریخ انتشار : سه شنبه 18 دي 1397 ساعت: 18:53
بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
بزنم به تخته ، بزنم به تخته ، رنگ و روت وا شده ، شاد و شنگول شده ...
جوک و اس ام اس جدید روح را جلا و زندگی را زيبايی می بخشد ( ناپلون بناپارت )
جهت ترویج طنز و شادی و تفریح سالم در جامعه هر نوع کپی برداری ، بلند کردن ، کِش رفتن مطالب و تصاویر سایت آزاد میباشد .
کلیه حقوق مادی و معنوی با احتساب 8% مالیات ارزش افزوده ، 7 کیلو هزار

موضوعات
آهنگ پیشواز
آموزش و ترفند
متن های بلند
تکنولوژی
ترفند
بیت ها
کتاب
ads